X
تبلیغات
ردپای عشق سوخته

ردپای عشق سوخته
اشعار قلب یخی  

ع ج : فرقی نمی کند

بگویم و بدانی ...

یا ...

نگویم و بدانی ...

فاصله دورت نمی کند ...

در خوب ترین جای جهان جا داری ...

جایی که دست هیچ کسی به تو نمی رسد ...

قلبم ( ع ج ) ...

[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 7 ] [ Eissa ]

عشق میكروبی است كه از راه چشم وارد میشود و قلب را عاشق میكند!



نه اسمش عشق است،


نه علاقه و نه حتی عادت...


حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست...




ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ:


ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ،


ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ،


ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ...

 

[ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ 11 ] [ Eissa ]

نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یاتقصیرمن...

اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه می کنم

می بینم چون خدارا یافتم،هرچه که باخته ام مهم نیست...

آموختم که تمام ماجراهای زندگی فقط قانون عشق بازی

"خدا" با"من" است...

 

[ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 13 ] [ Eissa ]

بهش گفتم: امام زمان عج رو دوست داری؟

گفت: آره ! خیلی دوسش دارم

گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟

گفت: آره!

گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟

گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله

گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟

بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…

دیدم حالتش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چشاش جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره

می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه...

[ جمعه 20 اردیبهشت1392 ] [ 13 ] [ Eissa ]

بعضی وقتها سکوت میکنم

 

چون انقدر رنجیدم که نمی خوام حرف بزنم...

 

بعضی وقتها سکوت میکنم

 

چون واقعا حرفی واسه گفتن ندارم...

 

گاهی سکوت یه اعتراضه...

 

گاهی هم انتظار...

 

امابیشتر اوقات سکوت واسه اینه که

 

هیچ کلمه ای وجود نداره غمی که تو دلته رو توصیف کنه!!!

[ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ] [ 8 ] [ Eissa ]

می بخشم کسانی را که هرچه خواستند بامن ،


بادلم و با احساسم کردند

 

و مرا در دور دست خودم تنها گذاشتند

 

اما از آنها سپاسگذارم که یادم دادند:


چطور زندگی کردن را

 

حتی اگر بهترین ها را از دست بدهم

 

این زندگیست که بهترینهای دیگر را برایم میسازد

 

یادم دادند:


آنرا بخواهم که به التـمـاس آلوده نباشد ...


حتی زندگی

 

پروردگـــارا

 

به من بیاموز در این فرصت حیاتم

 

آهی نکشم برای کسانیکه دلــــم را شکستند

[ شنبه 14 اردیبهشت1392 ] [ 9 ] [ Eissa ]

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتنته و...

و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

بانوی دریای من...

کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

[ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 10 ] [ Eissa ]

به نام لحظه های شيرينی که در کنارت گذشت...


لحظه های تلخی که در نبودنت سپری شد...


و لحظه های انتظاری که برای ديدنت به برگ های ورق خورده کتاب عمر و زندگيم

سپرده می شود...


برای تو می نويسم تو که برايم عزيزترينی در دنيا برايم بهتريني...


تکرار نام تو هر زمان و هر کجا که باشم حس با تو بودن را به قلبم


می کشاند و دلم را از بیگانگی ها می رهاند..روزها و شبهای بی شماری


را پر عطش به اميد ديدار دوباره ات سر کرده ام..بعد از گذر از راه ها و


کوچه های بن بست به تو رسيده ام..اميد لحظه هايم بوده و هستی..


و من هم اکنون باورهای خسته خويش را به پنجره زيبای چشمانت


می سپارم..اگر بی مقصد مانده ام ..و اگر در حسرت ديدنت گل نگاهم


پژمرده شده ..به معجزه عشق تو همه لحظه های کهن را به آخر می رسانم


نسيم معطر وجودت همه احساسم را زلال ميکند..و من عجيب از ته دل


احساس ميکنم به دل مغرور و صبورت نيازمندم..

 
تقصير توست که آرامش بخشی ..و با خوبی و محبت مرا عاشق و ديوانه


حضور بودنت ساخته ای..

 

ای کاش بگذاری تا هميشه در چشمان تو و نگاهت


زندگی کنم. ای کاش انبوه تلنبار شده حرفهايم را از نگاهم بخوانی...

باورم کن ...

[ یکشنبه 1 اردیبهشت1392 ] [ 12 ] [ Eissa ]

همیشه که نه  

ولی گاهـــــــی...

میان بودن و خواستن فاصله ایست

وقت هایی هست

که کسی را با تمام وجود می خواهی

... حتی به خاطرش نفس میکشی

... زندگی میکنی

دنیا برایت زیبا می شوداما

بودنت در کنارش جایز نیست

و این خواستن

همان آرزو

و یا رویایی اشتباه است چون

"او" مال تو نیست

[ سه شنبه 27 فروردین1392 ] [ 9 ] [ Eissa ]

 

 

به تو تقدیم می کنم 

تمام احساسات درونم را 

که مشتاقانه تورو طلب میکنند 

به تو تقدیم می کنم 

لحظه لحظه های دلتنگیم را 

که به وسعت تمام روزهایی است که بی تو سر کردم 

وبه تو تقدیم میکنم  

عشق را 

که در تپش های قلبم 

و در اشتیاق چشمان همیشه منتظرم یافتم 

این ارزشمندترین هدیه من به توست 

گوشه ای از قلبت پناهش ده 

وبا خورشید مهربانیت نگهبانش باش 

همیشه در خاطرم خواهی ماند...

 

[ یکشنبه 18 فروردین1392 ] [ 10 ] [ Eissa ]

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتفاقِ تـو

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند

من از دست رفته ام ، شکسته ام

می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند ...

 

[ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 16 ] [ Eissa ]

آدمك آخر دنياست بخند

آدمك مرگ همين جاست بخند

آن خدايي كه بزرگش خواندي

 بخدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد

شوخي كاغذ ماست بخند

فكر كن درد تو ارزشمند است

فكر كن گريه چه زيباست بخند

راستي آنچه به يادت داديم

پر زدن نيست كه درجاست بخند

آدمك نغمه ي آغاز بخوان

به خدا آخر دنياست بخند...

[ یکشنبه 11 فروردین1392 ] [ 16 ] [ Eissa ]

بعضی وقتا مجبوری توفضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی باشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی ولی نذاری اشکات پیداشن..

خیلی چیزا رو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیده بگیری

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی…

 

 

[ چهارشنبه 7 فروردین1392 ] [ 13 ] [ Eissa ]

http://www.iroonionline.com/uploaded/457_01356367782.jpg

مخاطب خاص اگه خــــــــاص باشه ! ...

لازم نيست شما دورش رو از اين و اون

خلوت کني خودش

واسه بودن شما جا باز مي کنه !
...

لازم نيست واسش دنيا رو بخريد تا

بمونه ...

خودش قدر يه شاخ گلتون رو مي دونه !

لازم نيست هر کسي رو توجيح کنيد که

ايشون ماله شماست ...

خودش تورو به همه دنيا نشون ميده و

ميگه اين ماله منه !

لازم نيست به فکر رفتنش باشيد

خودش به شما ثابت مي کنه اومده

بمونه ...!

 

[ یکشنبه 4 فروردین1392 ] [ 14 ] [ Eissa ]

ای مترسک!


اینقدر دستهایت را باز نکن


کسی تو را به اغوش نمیگیرد


ایستادگی همیشه


تنهایی می اورد!!!


بعضی از دردها...


نه میتوان گریه کرد. نه می توان فریاد زد..!


برای بعضی از دردها...


فقط می توان نگاه کرد و بی صدا


شکست...


میگویند غمگین نباش...


تو چه میدانی در دلم چه میگذرد؟!


تو چه میدانی که چگونه شکستم؟!


خسته ام.... خسته


چشمهایم از گریه های شبانه بی نور است!


و کسی نیست  به دادم برسد


خدایا بنده ات را نمیخواهی؟؟؟!!!


دلم اغوش تو را میخواهد...


گفته بودی که اغوشت به روی بنده هایت باز است


پس کو؟؟؟؟؟!!!


مگر من بنده ات نیستم؟؟؟


مرا به اغوش بگیر...

[ دوشنبه 28 اسفند1391 ] [ 14 ] [ Eissa ]

 
      "محبت زيادي" هميشه آدمها را خراب مي کند.

                                 گاهي آدمها مي روند

                         نه براي اينکه دلايل ماندنشان کم شده

                          بلکه به اين دليل که آنقدر کوچکند که

                        تحمل حجم بالاي "محبت تو" را ندارند
 
                           او که رفتني است، بگذار برود . . .
[ شنبه 26 اسفند1391 ] [ 7 ] [ Eissa ]

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ...

اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم

دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه

پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک

خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل

سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان

انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی

دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته

نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان

را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین

تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی

دیگر ..!!

 

[ سه شنبه 22 اسفند1391 ] [ 22 ] [ Eissa ]

خدای خوبم...

خطا از من است میدانم...

از من که سالهاست گفته ام –ایاک نعبد-  اما به دیگران هم دل سپرده ام...

از من که سالهاست گفته ام –ایاک نستعین- اما به دیگران هم تکیه کرده ام...

اما رهایم نکن...

بیش از همیشه دلتنگم...

به اندازه تمام روزهای نبودنم... 

[ یکشنبه 20 اسفند1391 ] [ 10 ] [ Eissa ]

چیه ؟ چرا دلت گرفته سردار ؟

او هم آدم است . . .

اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت . . .

غصه نخور . .

اگر رفت ، گریه نکن. . .

یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند . . .

یک روز معنی کم محلی را می فهمد . . .

یک روز شکستن را درک میکند . . .

آن روز می فهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده . . .

می فهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد . . .

[ شنبه 19 اسفند1391 ] [ 8 ] [ Eissa ]

آپلود عکس رایگان

سلام می کنم بر دلتنگی، بر دغدغه های دیروز، بر لحظه های جانسوز

سلام بر غم ها و اندوه جانکاه ، بر بی کسی و بی قراری ، بر هراس از فردا
سلامی که سر آغاز یک پایان است. پایان بر تمام دلتنگی ها و ناامیدی ها
پایان بر تمام دغدغه های دیروز و هراس های فردا

و اما سلام به بهترین رفیق دلتنگی هایم ، مهربانترین دوستم ، همراز ناگفته هایم
سلامی که حاکی از آشتی نمودن، به معنای بازگشت از بیراهه به راه روشن است

[ دوشنبه 14 اسفند1391 ] [ 8 ] [ Eissa ]

گونه هایت خیس است ...

باز با این رفیق نابابت ..نامش چه بود؟ اها باران...

باز با باران قدم زدی ؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها ...

همدم خوبی نیست برای دردها ...

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس تر می کند ...

[ دوشنبه 7 اسفند1391 ] [ 12 ] [ Eissa ]
نبودنت هم خوب است
وقتی نیستی میدانم
صبح که از خواب پا میشوم
باید دنبالت بگردم
پشت چراغ قرمز
شلوغی پیاده رو ها
هیاهوی مترو
لابه لای قیافه های حواسپرتی
که به آدم تنه میزنند
تا شب،که خوابهایم را زیر و رو کنم..بازی خوبیست
حوصله ام سر نمی رود
تو قایم میشوی
و من هیچوقت پیدایت نمیکنم!
 
[ چهارشنبه 2 اسفند1391 ] [ 9 ] [ Eissa ]
گذشته ی من گذشت...

حتی می توانم بگویم درگذشت!!!

و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم...

خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاش های فراوان

گفتم...!

ولی دیگر بس است!


این همه آرزوهـــا...

دَرد دارَد وَقتـــی ،

آرزوهـــایت درگذشت!!!
 
عکس عاشقانه بسیار زیبا
[ دوشنبه 23 بهمن1391 ] [ 10 ] [ Eissa ]

عشق

من همون ديوونه ام که هيچوقت عوض نميشه...

هموني که همه باهاش خوشحالن اما کسي باهاش نمي مونه...

هموني که هق هق همه رو به جون دل گوش ميده اما خودش بغضاش زير بالش ميترکونه.....

هموني که همه فکر ميکنن سخته ،سنگه اما با هر تلنگري ميشکنه

هموني که مواظبه کسي ناراحت نشه اما همه ناراحتش ميكنن...

هموني که تکيه گاه خوبيه اما واسش تكيه گاهي نيس...

هموني که کلي حرف داره اما هميشه ساکته....

[ شنبه 14 بهمن1391 ] [ 8 ] [ Eissa ]
 

 

آدمــها کنــارت هستند . . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !
از پیشــت میروند یک روز . . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . . و این است بازی باهــم بودن

 

[ یکشنبه 1 بهمن1391 ] [ 11 ] [ Eissa ]


خودت را از کسی پس نگیر شاید این تنها چیزیست که او دارد ،

وقتی میگویی دوستت دارم اول روی این جمله فکر کن،

شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش کردن او ختم شود...

 

[ یکشنبه 17 دی1391 ] [ 12 ] [ Eissa ]

اس ام اس اربعین سری 2

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعن حسینی تسلیت باد

[ چهارشنبه 13 دی1391 ] [ 11 ] [ Eissa ]

هیچگاه نتوانستم تصور کنم بازیچه ی دست کسی باشم که تمام زندگی ام را با یک نگاه او باخته بودم....

هیچگاه نتوانستم از ان نگاه های با محبت و مهربان او پی به شخصیت درونی اش ببرم.

 در خیال خود ساعت ها  با او هم کلام بودم

و همیشه تصویر زیبایش را که سرشار از عشق و امید بود در ذهن خود ترسیم می کردم.

روزی فکر میکردم تنها شریک زندگی ام اوست     

                             " اما نبــــــــــــــــــــــــــــــــود... "

 ان کسی که من مدت ها ارزویش را داشتم دلم را به بازی گرفت و یک زخم همیشگی را به قلبم هدیه داد.

 امشب من در گوشه ای تنها خاطراتم را ورق میزنم تا شاید بتوانم دلیلی برای شکستگیه قلبم پیدا کنم.

اما تنها چیزی که پیدا کردم این بود...

                              " قلب من بی دلیل شکسته شد..."

 

 

[ شنبه 2 دی1391 ] [ 8 ] [ Eissa ]

شب است و ماه است واشك است ومن

خدا هست و بوي ياس و دل شكسته تري از دل من

تو كيستي كه هوايت ابري ترست زهواي دل من

واي نه فكرم به اين بود كه ترك خورده تنها دل من

تو كيستي كه مرا اينگونه به خود آورده اي

و از هجوم كابوس هاست كه خميده است دل من

و اينك غم كه مي گويم آه روياي محال تويي تعبيرحس نيمه شب ها

نيمه شب هايي كه سوسو مي زدستاره در شهرخاموش دل من

و اينك من وتو تنها وخسته مانديم در جاده متروك

آه باز هم آه از دل غمگين تو و دل وا مانده ي من

توسط رويا  

[ دوشنبه 20 آذر1391 ] [ 7 ] [ Eissa ]

 

آه رویا

رویا چه شد؟

چه شد که اینگونه از دلم دور شدی

دستانی را که هیچ گاه باور نداشتی

عاجزانه حس بودنت را می جویند

پس تعبیر کابوس های تلخ این بود

دوری دوری و دوری تو رویا

گلهای یاس باغچه بی قرار تو بودند

بی قرار عطر خوش لحظه های بودنت

رویا اخبار رو شنیدی ؟

دیروز دلم از سرمای انتظار تو یخ زد

آخرین یاس باغچه پژمرد

رویا ماه رو دیدی

امروز از مصیبت دوری تو در کسوف ماند

رویا ببین که از جای خالی دستانت دنیایی برآشفت

لحظه لحظه در تب سکوت چشمانت سوخت

رویا بیا

این روزها جمله های ذهن پریشانم ناقص مانده

تویی پایان پریشانی ها...

*تقدیم به رویا که همراز من است *

[ یکشنبه 19 آذر1391 ] [ 12 ] [ Eissa ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تک درختم سوخت بگذار جنگل هم بسوزد



گفتمش نقاش رانقشی بکش اززندگی

باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید


دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست

کاش خداسه چیز رانمی آفریدعشق-غرور-دروغ که انسان به خاطرعشق از روی غروردروغ نمیگفت


میخواستم زندگی کنم راهم را بستند، ستایش کردم گفتند خرافات است، عاشق شدم گفتند دروغ است، گریستم گفتند بهانه است، خندیدم گفتند دیوانه است، دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه اش قده یک دنیا می شه
میره یک گوشه ی پنهون می شینه
اونجا رو مثله یه زندون می بینه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
غمه تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی، پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه مثله قدیما نمی شه
دله این آدما زشته، دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشکه این ابرا زیاده، ولی دریا نمی شه



باآرزوی موفقیت درتمام مراحل زندگی خوشحال میشم نظرتون رودرباره وبم بدونم
نويسنده: Eissa ks
eissysh@yahoo.com