ردپای عشق سوخته
اشعار قلب یخی  
خدايا چرا  روز به روز بيشتر عاشقش ميشم

 

روز به روز دوست داشتنش توقلبم زياد ميشه

 

شعله عشقش هيچ وقت فروكش نميشه.....

 

هر ثانيه كه ميگذره انگار شراره اي اضافه ميكنن

 

و اتش عشقش تو قلبم شعله ور تر ميشه

 

اما زندگیم نيست كنارم تا براش بگم چقد دوستش دارم.....

 

من بدون اون هيچم.....هيچ
                                     

                                                     دوست دارم . . . . .

[ دوشنبه 17 شهریور1393 ] [ 11 ] [ Eissa ]

اگر نفس میکشم فقط بخاطر توئه . . . . .

اگر زندگی میکنم فقط بخاطر توئه. . . . .

اگر ادامه میدم فقط بخاطر توئه. . . . .

*ضربه ای که از اطرافیان خوردم

 باعث شده بود که زمین بخورم ولی

عشق توئه که بهم بال پرواز داده . . . . .

"فدای نگاه پاکت اگر یه روز خوش ندیدم"

"فدای دل عاشقت اگر دلمو شکستن"

"فدای وجود مهربونت اگر ازت دورم"

"فدای دردات . . . .که باعثشونم

ف د ا ت  . . . . .

[ جمعه 7 شهریور1393 ] [ 12 ] [ Eissa ]

خـــــدایـــا التـــماســت می کــــــنــم

همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران !
 
ولــــــــــــــــی ;
 
آنــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت . . . . .
 
مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد . . . . 

 

 

 

[ دوشنبه 27 مرداد1393 ] [ 7 ] [ Eissa ]

امروز دلم واسه داشتنت پر که نه پرپر می زد ... 

واسه بودنت... 

بغلت...

اینکه سرمو بذارم روی شونه ات...

و دستاتو فرو کنی لای موهامو بگی :

مال ِ

خودمی !

بعد ببینی که چه جوری ...

با همین دو سه حرف ِ تو آروم می شم ...

امروز دلم خیلی تو را خواست . . . . .


[ یکشنبه 19 مرداد1393 ] [ 11 ] [ Eissa ]

عشق اگر عشق باشد


هم خنده هایت را دوست دارد و هم گریه هایت را ...


هم شادی ات را دوست دارد و هم غم هایت را ...


هم لحظات شادابی ات را می پسندد و هم لحظات بی حوصلگی ات را...


هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند و هم دقایق تنهایی ات را ...


عشق اگر عشق باشد ...


هم زیبایی هایت را دوست دارد 


هم اخم هایت را در روزهای تلخی ...


هم سلامتت را می پسندد و هم در روزهای گرفتاری و بیماری

همراهی ات میکند ...


عشق اگر عشق باشد ...


با یک اتفاق تو را تعویض نمیکند ...


بلکه همراهی ات میکند تا بهبود یابی ...


عشق اگر عشق باشد ....


هر ثانیه دستانش در دستان توست ....

[ شنبه 4 مرداد1393 ] [ 10 ] [ Eissa ]

امروز هم روزی از روزهای خداست

و من آرامتر از دیروز

و سرمست از تو می نویسم

باز هم مثل همیشه

برای نوشتن تو را بهانه میکنم

چه لذت بخش است از تو نوشتن

و چه زیباست برای تو نوشتن

و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی کنم

لحظه های بی تو بودن را با خیال تو سر می کنم

و معتقدم دوری مانع از رسیدن نیست

من هر شب به تو میرسم

هرساعت

هر دقیقه

هرثانیه

وهر لحظه ای که به تو می اندیشم تو را در کنار خویش

و در وجودم احساس می کنم
       
و این برای من خود رسیدن است
 
این فاصله ها فقط بهانه ای است برای

نوشتن نا نوشته هایی که

مجالی می خواهند برای نوشته شدن . . .

[ سه شنبه 17 تیر1393 ] [ 9 ] [ Eissa ]

مـــــن

به عشق تو صبح ها چشم باز میکنم

به عشق تو نفس میکشم

به عشق تو راه میـــــــروم

به عشق و با یاد تو شب ها به خواب میروم

به عشق تو زنـــــــده ام . . . . .
مــــن

بی تــــو و عشـــــقت . . . . .

هیــــــچـم .. هیــــــچ .. !!

[ شنبه 7 تیر1393 ] [ 8 ] [ Eissa ]

زبانم پر از سکوت‎


چشمانم پر از باران‎


سرم را بر شانه هاي تنهايي ميگذارم.‎


موهايم را نوازش ميکند. ‎


و مي گويد :‎


اگر تمام دنيا هم ترکت کنند.‎


من با تو مي مانم ‎.


[ سه شنبه 27 خرداد1393 ] [ 10 ] [ Eissa ]

همیشه با تو بوده ام

با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست

چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان

و چنان با آن زیسته ام 

که باور کرده ام

دلیل بودن من تو هستی 

تنها تو . . . . .

[ شنبه 17 خرداد1393 ] [ 8 ] [ Eissa ]

دیشب تا صبح به دنبالت گشتم ...

لا به لای تمام خاطرات گذشته ...

تمام خواب هایم را ورق زدم لحظه به لحظه اش را

ردپایت همه جا حاریست ...

اما ...

دوباره تکرار داستان همیشگی ...

نبود تو و انتظار من ...

امروز هم دوباره به دنبالت می گردم ...

مثل همه ی روزهای نبودنت ...

شاید برگی از قلم افتاده باشد . . . . .


[ چهارشنبه 7 خرداد1393 ] [ 9 ] [ Eissa ]

چه حال مزخرفی دارم من . . . !
نه می تونم تو رو دوست داشته باشم ، نه غیرِ تو رو . . .

[ شنبه 3 خرداد1393 ] [ 11 ] [ Eissa ]

سایت عاشقانه ساکار

تکیه گاهم باش . . .

میخواهم سنگینی نگاه این مردم حسود شهر را

تو هم حس کنی ع ج ی ج

این مردم نمی توانند ببینند...

دست هایمان تا این اندازه بهم می آیند . . . . . .

[ شنبه 27 اردیبهشت1393 ] [ 7 ] [ Eissa ]

 

ا ی ن ج ا  ق رآ ن  ه م  ک ه  ب خ و ا ن ی  

ب ر ا ی ت  ح رف  د ر  م ی آ و ر ن د !

م ی گ وی ن د  ب ا  خ د ا  "ر ا ب ط ه"  د ا ر د . . . .

[ دوشنبه 22 اردیبهشت1393 ] [ 9 ] [ Eissa ]

خدایا ؟

کمی بیا جلوتر

میخواهم در گوشت چیزی را بگویم ...

این یک اعتراف است ...

من

بی

او

دوام نمی آورم خدا ...

1%20%289%29%7E44.jpg

 

[ یکشنبه 7 اردیبهشت1393 ] [ 7 ] [ Eissa ]

 

نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا

قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن

سکـــــــــوت میکنـــــد غزل

بــــــــدون تـــــو یعنی همین ...


thumb_HM-20133450320090724631385810189.6

[ چهارشنبه 27 فروردین1393 ] [ 13 ] [ Eissa ]
 

وقتی میگویم دوست دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ

همین جمله کوتاه ...اری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا

دوست دارم یعنی زندگی بدون تو برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد 

قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی

را تنها لایق تو می دانم

دوست دارم . . . . .

[ یکشنبه 17 فروردین1393 ] [ 7 ] [ Eissa ]

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم


گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

[ دوشنبه 11 فروردین1393 ] [ 8 ] [ Eissa ]

جهــــــان زانــــــو می زنــــــد بــــــرای ِ عشــ♥ــــق ...!

 

مــــــن ادعــــــای ِ عشــــــق نکــــــردم ...

 

بــــــا تــــــو صادقانــــــه گفتــــــم :

 

آنچــــــه را کــــــه بــــــود ... هســــــت ...

 

مــــــن ادعــــــا نکــــــردم ...!

 

امــــــــــــا عاشقـــــ♥ـــــــم . . . . . !

[ سه شنبه 5 فروردین1393 ] [ 10 ] [ Eissa ]
تمام کینه هایت می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت !

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد،

به پاس همه ی لحظات کنار هم بودنمان

باید بماند....
روزهای با هم بودنمان مستدام...

حال و روزِ دلتان بهاری....
[ سه شنبه 27 اسفند1392 ] [ 12 ] [ Eissa ]

دلم یک خیابان می خواهد ...


که بشود با تــو قدم زد ...


جایی که مردمش زبان ما را بلد نیستند ...


من به زبان خودمانی ...


هی بگویم دوستت دارم

و عابران درگیر این کنجکاوی باشند ...


من چه می گویم که تـــــو اینطور میخندی . . . . .

[ شنبه 17 اسفند1392 ] [ 10 ] [ Eissa ]

 

. . . . . . من

بعضی آدمها رو نمیشه داشت

فقط میشه یه جور خاصی دوستشان داشت

بعضی آدمها اصلا برای این نیستند

که برای تو باشند یا تو برای آنها

اصلا به آخرش فکر نمیکنی ...

آنها برای اینند که دوستشان بداری

آن هم نه دوست داشتن معمولی ...

یه جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...

این آدمها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ...

و شاید این آدمها برای هر کسی فقط یه نفر باشند

که در زندگی هیچ وقت تکرار نمی شود !

مثل . . . . . . برای من

 

 

[ چهارشنبه 7 اسفند1392 ] [ 7 ] [ Eissa ]

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی! . . . . . .

[ شنبه 3 اسفند1392 ] [ 11 ] [ Eissa ]

مینویسم ... باز هم مینویسم ! نخوان !

حرفهایم تکراریست ... دردهایم تکراریست ... نشنو !

همان عیسای نفرین شده ی دیروزم ... نبین !

همان عاشق خسته ی دیروزم ... فقط برو ... برو !

ولی حس کن و لمس کن زخم های عمیق زندگی و قلبم را

بی کسی هایم را ... تنهایی هایم را ...

برآنچه گذشت ،

آنچه شکست ،

آنچه نشد،

آنچه ریخت نباید حسرت خورد،

زندگی اگرآسان بودباگریه آغاز نمیشد!!!!!!

[ یکشنبه 27 بهمن1392 ] [ 8 ] [ Eissa ]

دلم کمی خدا می خواهد...

دلم!!!

تمام شدن میخواهد
از ان تمام شدن هایی 
که بشود
نقطه سر خط.
انگاه
دیکته تمام شود
ومن دیگر آغاز نشوم....

دلــم كــَمى خــُدا مــى خــوآهـَد
كـــَمى سكــوت
دلــَم دل بـــُريدن مــى خــوآهـَد
كــَمى اَشك
كــَمى بــُهت
كــَمى آغــوش آسمــآنى
كــمى دور شــُدن اَز ايــن جــنس آدم ...

راستی خدا ! اگر من نبودم ...

این همه غمهایت را چه میکردی؟؟؟!!

 

[ دوشنبه 21 بهمن1392 ] [ 12 ] [ Eissa ]

این همه بی قراریو حرفای عاشقونه

پیشم بمون وقتی پای عاشقی در میونه 

تو چشمای سیاه تو خوشبختیو مبینم

تو گوش تو قصه میگم واسط عاشق ترینم 

این همه مهربونیو بگو بخندو شادیو

من دارم عاشقت میشم خودت اجازه دادیو 

خودت اجازشو دادی دور چشات بگردم

من درس عاشق شدنو صد دفه دور کردم 

همیشه عاشق توام عشق همیشگیمی

تو بهترین خاطره تمام زندگیمی 

چه حال خوبی دارم از وقتی دلم باهاته

این روزا آرزوی من شنیدن صداته

[ دوشنبه 14 بهمن1392 ] [ 8 ] [ Eissa ]
ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ...


ﮐــﻪ ﮐـﻠـﻤـﺎﺕ ﺭﺍ نیازارم با درد


دردی ﮐـﻪ ﺍﺯ ﺍﻥ ﻣــﻦ ﺍﺳـﺖ


ﺗـﺎ ﺳـﮑـﻮﺕ ﺭﺍ ﺑـﯿـﺎﻣـﻮﺯم


ﻧـﻤـﯽ ﻧـﻮﯾـﺴـم


ﺗـﺎ ﺍﺣـﺴـﺎﺳـﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﻣـﺤـﺒـﻮﺱ ﮐـﻨـم


ﺗـﺎ ﻧـﺨـﻮﺍﻧـﯽ ، ﻧـﺪﺍﻧـﯽ


ﮐـﻪ ﭼـﻪ ﻣـﯽ ﮔـﺬﺭﺩ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـﺎ ﺑـﺮ ﻣــﻦ


ﻣـﯽ ﺧـﻨـﺪم ، تایادم بماند

ﺗـﻈـﺎﻫـﺮ ﺑـﻬـﺘـﺮﯾـﻦ ﮐـﺎﺭ ﺍﺳـﺖ . . .
[ دوشنبه 7 بهمن1392 ] [ 9 ] [ Eissa ]

. . . . . . عزیزم! 

تمام دلخوشی دنیای من این است که ندانی و دوستت بدارم. 

 وقتی می فهمی و می رانی ام ...  

چیزی درون قلبم فرو می ریزد 

 چیزی شبیه غرور 

 . . . . . .  عزیزم لطفا گاهی خودت را  

 به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم. 

 بعداز تو هیچ کس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند. 

 نمی گذارم ... نمی خواهم ...

 . . . . من، همین که هستی دوستت دارم 

 حتی سایه ات که هرگز به آن نمی رسم...

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 12 ] [ Eissa ]

خدا رو چه ديدي، شايد با تو باشم

شايد با نگاهت، از اين غم رها شم

خدا رو چه ديدي، شايد غصه رد شد

دلم راه و رسم اين عشق و بلد شد

هنوز بيقرارم، به ياد نگاهت

نشستم تو بارون، بازم چشم به راهت  

خدا رو چه ديدي، تو شايد بموني

شايد غصه هام و تو چشمام بخوني

خدا رو چه ديدي، شايد دل سپردي

شايد عشقمون و تو از ياد نبردي

هنوز بيقرارم، به ياد نگاهت

نشستم تو بارون، بازم چشم به راهت  

تو ترسي نداري از عشق و جدايي

مي خواي پر بگيري به سمت رهايي

براي تو موندن دليلي نداره

برات حرف رفتن شده، راه چاره

خدا رو چه ديدي، تو شايد بموني

شايد غصه هام و تو چشمام بخوني

خدا رو چه ديدي، شايد دل سپردي

شايد عشقمون و تو از ياد نبردي ... 

 

[ شنبه 21 دی1392 ] [ 9 ] [ Eissa ]

د : داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد ...

و : وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد ...

س : سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان میکنی...

ت : تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم ...

ت : تپش های قلبم در گرو حضورتوست که در رگهای زندگیم جاریست ...

د : دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست ...

آ : آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته است ...

ر : روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی ...

م : معنی دوست داشتن یعنی این . . . . . .

ت : تقدیم به ع . ن . و . د . ف . ق . ه

[ شنبه 14 دی1392 ] [ 10 ] [ Eissa ]

با من قدم بزن حالا که با منی
حالا بغضی ام حالا که سهممی
با من قدم بزن می لرزه دست وپام
بی تو کجا برم بی تو کجا بیام
دست منو بگیر کنار من بشین
من عاشق توام حال منو ببین
از دلهره نگو از خستگی پرم
بی تو میشینمو روزا رو میشمورم
هر جا بری میام دلگرمو بی قرار
بی من سفر نرو تنهام دیگه نزار
تو با منی هنوز عطر تو
بامنه
فردا داره به ما لبخند میزنه 
بی تو برای من فردا پراز غمه
بی تو هوا خسته دنیا جهنمه
.
دست منو بگیر تو اوج اضطراب
بازم منو ببـــــــــر با بوسه ای به خواب
با من قدم بزن تو این پیاده رو
من عاشقت شدم از پیش من نرو
 

[ سه شنبه 3 دی1392 ] [ 9 ] [ Eissa ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ع ج ی ج م . . . . .



گفتمش نقاش رانقشی بکش اززندگی

باقلم نقش حبابی برلب دریا کشید


دریای شورانگیز چشمات چه زیباست انجا که باید دل به دریا زد همین جاست

کاش خداسه چیز رانمی آفریدعشق-غرور-دروغ که انسان به خاطرعشق از روی غروردروغ نمیگفت


میخواستم زندگی کنم راهم را بستند، ستایش کردم گفتند خرافات است، عاشق شدم گفتند دروغ است، گریستم گفتند بهانه است، خندیدم گفتند دیوانه است، دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه اش قده یک دنیا می شه
میره یک گوشه ی پنهون می شینه
اونجا رو مثله یه زندون می بینه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
غمه تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی، پیرت می کنه

میگن این دنیا دیگه مثله قدیما نمی شه
دله این آدما زشته، دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
اشکه این ابرا زیاده، ولی دریا نمی شه



باآرزوی موفقیت درتمام مراحل زندگی خوشحال میشم نظرتون رودرباره وبم بدونم
نويسنده: Eissa ks
eissysh@yahoo.com
امکانات وب

صداياب